|
علی نی نی | ||
|
همیشه بخند پسر گلم :
[ چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٩:٠٠ ق.ظ ] [ مامان علی ]
ستاره بختتان بالا سپیده صبحتان تابناک سایه عمرتان بلند ساز زندگی تان کوک سرزمین دلتان سبز سال نو مبارک . . . . امسال با علی جون سه روز مونده به عید سفره هفت سین رو چیدیم. علی کلی کیف کرد و خوشش اومده بود . از اونجایی که پسرم عاشق کادو هست مخصوصا قسمت باز کردن و ذوق کردنش منم کلی براش عیدی خریدم و کادوشون کردم . صبح گل پسرم بعد از اینکه صبحانش رو خورد با باباش رفت حمام و تمیز و مرتب نشست سر سفره هفت سین .سال قبل پسرم موقع سال تحویل خواب بود و لحظه سال نو رو ندیده بود ولی امسال سه نفری کنار هم بودیم و برای هم دعا کردیم.
و علی سریع رفت سراغ باز کردن عیدی هاش و از دیدن یکی یکی اونها ذوق میکرد .از کادوها که صد البته و از کاغذ کادوهای رنگ و وارنگ و کارتونی هم لذت میبرد.
و بعد دید و بازدید ها شروع شد و علی هم حسابی عیدی جمع کرد. روز سوم عید با خانواده بابایی رفتیم مسافرت .چند روزیی رفتیم تورزن و بعد هم رفتیم به شهر یزد دیار بادگیر های زیبا شهر ترمه و شیرینی باقلوا و قطاب و ........اوه ه ه ه ه اگه بخوهم بگم خیلی زیاد میشه .اماکن تاریخیش خیلی قشنگ بود هم خود شهر یزد و هم اطرافش مثل معبد زرتشتیان ـیخچال خشتی ـو البته صنایع دستی اونجا . ....
خلاصه که هم گشتیم و هم خرید کردیم و چند روزی به همگی خیلی خیلی خوش گذشت.( هنوز هم گاه گاهی علی یاد اونجا میکنه و میگه دیگه به اون خونمون نمیریم خیلی خوب بود ) و بعد دوباره رفتیم تورزن و بعد هم به دیار خودمان آمدیم.
قبلا گفته بودم که خونمون مشرف هست به حیاط و البته باغچه ای سرسبز که امسال کلی براش سنگ تموم گذاشتیم و گل کاشتیم و بهش رسیدیم . علی هم تا میبینه هوا خوبه و از بارون خبری نیست میگه مامان حصیری بردار بریم حیاط بشینیم و از همون حیاط داد میزنه که پسر داییش و دختر دایی هاش هم بیان و با هم بازی کنن و فقط به بازی راضی نیست باید بریم حیاط شام هم همون جا بخوریم که ما هم پایه برای همچین کارایی زود بساط غذا رو اماده میکنیم و جاتون خالی میریم تو حیاط و حسابی به بچه ها خوش میگذره. [ پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳۱ ب.ظ ] [ مامان علی ]
|
||